السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

190

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

پس مسئلهء وجود ذهنى را ما مىتوانيم اسمش را بگذاريم مسئلهء وجود عينى . يعنى اگر از عين شروع بكنيم و بگوييم اين ماهياتى كه در عالم اعيان وجود دارد آيا وقتى ما ادراك مىكنيم همين‌ها هستند كه در ذهن ما وجود پيدا مىكنند ، اين مىشود بحث وجود ذهنى . اما اگر از ذهن شروع بكنيم و بگوييم در ذهن ما تصورى از انسان ، از حيوان ، از درخت . . . هست آيا همين دنيايى كه ما تصور مىكنيم كه دنياى علم و دنياى ادراك ما هست ، آيا همين دنيا در عالم خارج هست يا اصلا در عالم خارج هيچ چيزى نيست ( حرفى كه سوفسطايىها مىگويند ) يا هست اما چيزى صددرصد مغاير با اين و فقط منشاء است براى او ( مثل حرفى كه به بار كلى نسبت مىدهند ) آن‌وقت اين بحث مىشود بحث وجود عينى . « 1 » نظريهء اشباح و نقد آن و ذهب بعضهم إلى أن المعلوم لنا ، المسمّى بالموجود الذهنىّ ، شبح الماهيّة لا نفسها ؛ و المراد به عرض و كيف قائم بالنفس ، يباين المعلوم الخارجىّ فى ذاته ، و يشابهه و يحكيه فى بعض خصوصيّاته ؛ كصورة الفرس المنقوشة على الجدار الحاكية للفرس الخارجىّ . و هذا فى الحقيقة سفسطة ، ينسدّ معها باب العلم بالخارج من أصله . گروهى از حكما گفته‌اند : آن‌چه معلوم ما مىباشد به نام وجود ذهنى ، شبح ماهيت است و نه خود آن ، يعنى عرض و كيفيتى است قائم به نفس كه از جهت ذات و ماهيت مغاير با معلوم خارجى مىباشد ولى در عين حال در بعضى از خصوصيات ، شبيه و منعكس‌كنندهء آن است ، مانند تصوير اسب بر روى ديوار كه از اسب خارجى حكايت مىكند . اين نظريه در واقع نوعى سفسطه « 2 » است كه با قبول آن ، باب علم به جهان خارج به‌طور كلى بسته مىشود .

--> ( 1 ) . شرح مبسوط منظومه ، ج 1 ، ص 264 و 266 . ( 2 ) . زيرا تصورات موجود در ذهن انسان ، برطبق اين رأى ، با آن‌چه در خارج است مغايرت تام دارد ؛ بنابراين ، به طور كلى به هيچ چيزى علم تعلق نمىگيرد . و اين همان سفسطه است . ( ط )